قهرمان ميرزا عين السلطنه
4169
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كدورت و گفتگو با قنسول چهارشنبه 19 رمضان - رفتم قونسلگرى سؤال كردم كه فايدهء اين مكتوب براى من چه بود . مال رفت ، آبرويم رفت ، همهچيزم در معرض تلف [ است . ] گفت من شما را به نمايندگى حضرت و الا نمىشناسم . من خيلى از اين حرف بدم آمد . گفتم مرا ، در صورتى كه من خودم فى الحقيقه حضرت اقدس و الا هستم و همه مال خودم است . گفت بلى . گفتم سه قونسل قبل از شما بود همه مرا به اين سمت شناختند ، چه شده كه براى شما ترديد حاصل شده . گفت هركس تكليفى دارد . مختصر يكى او بگو يكى من . صحبت به جاى بد رسيد . ( او از بابت جنگ تنگ خلق [ بود ] من از روزه ) . با برودت تمام بدون تعارف برخاسته بيرون آمدم . در ميان دالان موثق [ ديوان ] آهسته گفت كارگذار اين حرف را به قونسل القاء نموده است . كفر و ناسزاى من درآمد . از آنجا رانده از اينجا مانده . حكومت آنطور ، قونسل اينطور . باز حكم ديگرى از حكومت براى نايب الحكومه گرفتم . خان نايب الحكومه هم تزوير مىكند . معتمد السلطنه به شيخ گفته بود عين السلطنه همينقدر ممنون باشد كه نور اللّه خان اگر بر له او كار نمىكند بر عليه او هم نيست . راست گفته . كلاهم را بايد هوا بيندازم كه اقلا مثل شكوه نظام رفتار نكرده . بازى پاسور بارى كار زيادى ندارم و متصل با بچهها بازى « پاسور » كه تازه ايران آمده و معمول شده مىكنم ، تمام هم سر خوراكى . حكايتى است . گاهى روزها نزديك مىشود نمازم قضا شود . وضع آب خوردن قزوين امسال چون يخ نيست آب آب انبارهاى قزوين قربى دارد . دو آب انبار معتبر دارد : يكى مال سردار ، ديگرى موسوم به « لالو » كه آبش مثل آب يخ است و از تمام آب انبارهاى بيشمار قزوين سردتر و گواراتر . مال سردار به ما دور است . اما « لالو » نزديكتر است . اسبهاى من هم كه خانهء كربلائى غلامعلى علاف است نزديك آب انبار لالو . دو شب به تماشا رفتيم از يك ساعت به غروب مانده به قدر هزار زن ، دخترك ، پسرك كوزه به دست آنجا هستند . كوزههاست كه مىشكند ، دعواهاست كه مىشود . چارقد و پيراهن است كه پاره پاره مىشود . مختصر يك حكايتى ، يك تماشائى كه به